حسن حسن زاده آملى

358

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

مطلوبش را كسب مىكند و مجهول را معلوم مىنمايد . لذا هيچكس طالب مجهول مطلق نيست ، اگرچه طلب مجهول مطلق محال است . و هر مقدمه و معدّ هرگونه نتيجه نمىدهد و گرنه در علل و معدّات و حصول مطالب از آنها قول به گزاف لازم آيد . پس هر مطلوب پيش از آنكه طلب شود و هر مجهول قبل از آنكه معلوم گردد بر اثر معلوم بودن معدّات و مقدّمات مربوط به او معلوم به اجمال است ، و كاسب كه طالب است در راه معلوم به تفصيل شدن آنست و اين كسب را به تازى فكر ، و به پارسى انديشه گويند . در درس سىويكم و سىودوم دروس معرفت نفس در اين موضوع تا اندازه‌اى بحث كرده‌ايم و آن را خيلى به اختصار در اينجا بازگو مىكنيم : طلب مجهول مطلق محال است و انسان به دنبال چيزى مىرود كه در آغاز كار از آن بويى برده است و چيزكى يافته است يعنى علم اجمالى بدان دارد سپس در علم تفصيلى آن جهد مىنمايد و آن را مشروحا طلب مىكند . مثلا در دادوستد روزانه از كسى درچند مدت كالاهايى خريده است و در هر نوبت هم به او بهايى پرداخته است براى اينكه بداند بدهكار است يا بستانكار ، داده‌ها يك‌جا و گرفته‌ها را يك‌جا جمع مىكند و حاصل آن دو جمع را با هم مىسنجد به مطلوب مىرسد . در اين كار سه‌چيز مورد نظر است : يكى اينكه در ابتدا خواست بداند بدهكار است يا نه . دوم اينكه داده‌ها و گرفته‌ها را با نظم و ترتيب بخصوص جمع و مقايسه نمود . سوم اينكه نتيجه حاصل كرد و بدان علم يافت . حالا مىبينيد آنچه را كه در آخر بدان علم يافته است همان بود كه در آغاز آن را طلب مىكرده است امّا به تفصيل نمىدانسته است . پس مطلوب در اوّل و آخر يك چيز است جز اينكه در اول معلوم به اجمال بود و در آخر معلوم به تفصيل . لذا در بارهء مطلوب مىتوان گفت : هو الأوّل و الآخر . و همهء چيزهايى را كه در راه طلب او هستيم اين‌چنين مىدان . و اين حركت نفس را از مطلب به اجمال به سوى امور معلوم كه از ترتيب و نظم خاص آنها مطلوب ، معلوم و مكشوف مىگردد فكر مىگويند ، و آن امور معلوم را مبادى آن مطلب . پس فكر يك نحو